تبليغاتX
sweet dreams
 
   
     
 
 
  "محبت"

یعنی دوست داشتن مردم

بیش از استحقاق آن ها.

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
  معني واقعي زندگي

در كاشتن درختي است

كه انتظار نشستن

در زير سايه اش را نداشته باشيد.

                                                 "نلسون هندرسون"

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
  اوژن یونسکو
اوژن یونسکو در 1912 در رومانی از یک پدر و مادر رومانیایی و فرانسوی به دنیا می‌آید. او از یک‌سالگی به فرانسه می‌رود و تا 13 سالگی در آنجا زندگی می‌کند. در 1925 به رومانی می‌رود و در سال 1938 با گرفتن بورس دولتی به فرانسه می‌رود، و از سال 1949 نمایشنامه‌نویسی را آغاز می‌کند. یونسکو در تمام دوران خلاقه زندگی‌اش موفق به نوشتن 30 نمایشنامه می‌شود که هر یک از این آثار با انتقادات متعددی روبه‌رو می‌شود و هنوز هم این آثار در گوشه و کنار جهان اجرا می‌شوند. "آوازه‌خوان طاس"(1950)، "درس" (1951)، "صندلی‌ها" (1952)، "قاتل بی‌مرز" (1959)، "کرگدن" (1960)، "عابر در هوا" (1962)، "شاه می‌میرد" (1962)، "تشنگی و گشنگی" (1966) از جمله آثار مطرح او به شمار می‌آیند.
یونسکو همچنین به مباحث تئوریک تئاتری علاقه‌مند است و همین نکته باعث می‌شود که یادداشت‌ها و خاطراتش را منتشر کند. "یادداشت‌ها و ضدیادداشت‌ها" (1962)، "حال گذشته و گذشته حال" (1968)، "خرده یادداشت‌ها" (1977)، "پادزهر" (1977)، "مرد مورد بحث" (1979) از جمله کتاب‌های او در این زمینه هستند. او در سال 1971 طی مقاله‌ای به نام "من برشت را دوست ندارم! " مخالفت خود را با تمامی آثار ایدئولوژیک این گونه ابراز می‌کند: برشت را دوست ندارم و کارهایش را نمی‌پرستم چون انسان آفریده برشت دوبعدی است و عمق ندارد. برشت بعد متافیزیکی انسان را نادیده می‌گیرد و فقط به ابعاد اجتماعی انسان توجه می‌کند و بر این مبنا برای تئاتر تنها کارکرد انتقادی-اجتماعی قائل است،‌ نه کارکردی زایا و خلاق. در حالی که تئاتر به عنوان یک هنر نمایشی-ادبی بدون متافیزیک نمی‌تواند موجودیت داشته باشد.
این نویسنده نوآور و پیشرو به شدت از تئاتر متعهد وسنتی پرهیز می‌کند و پرداختن به مسایل سیاسی، تاریخی و اجتماعی را خارج از کار نمایشنامه‌نویسی آوانگارد می‌داند و در برابر تئاتر سنتی تک‌بعدی، تئاتر انتزاعی و ماوراءالطبیعه را ارائه می‌کند.
از آن جا که یونسکو در دانشگاه در رشته لغت‌شناسی، زبان و ادبیات فرانسوی درس خوانده بود و موضوع پایان‌نامه‌اش (دکترا) "مرگ و گناه از زمان بودلر" نام داشت، علاقه زیادی به مسایل زبانی و ارتباطی انسانی داشت و مرگ و ماوراءالطبیعه که پس از دو جنگ جهانی دو مسأله حاد و قابل بحث شده بود در آثارش به شکل پررنگی برای بازیابی دیگرباره مفاهیم درونی انسانی مطرح شدند.
وی می‌گفت که اگر نتوان ناگفتنی‌ها را مطرح کرد و موضوع مرگ و معنی زندگی را روشن کرد پس ادبیات چه فایده‌ای دارد؟ و زبان هر چقدر ابسورد و پوچ‌گرا باشد ولی بیان یک واقع‌گرایی فکری است و ریشه پوچی در زبان نیست بلکه در خودکار شدن روان ایستای انسان ماده‌گرای غربی است.
"آوازه‌خوان طاس"
"آوازه‌خوان طاس" درباره عدم ارتباط افراد یک خانواده است. افرادی که سال‌ها در کنار هم زندگی کرده‌اند، و در هر لحظه گویی با یک ناشناختگی و غریبگی طویل‌المدت دوباره به بازیابی خود می‌پردازند و نتیجه این که اصلاً ارتباطی بین این آدم‌ها نبوده است.
او حرفه‌اش روزنامه‌نگاری بوده و اصلاً از تئاتر خوشش نمی‌آمد و تا سن 38 سالگی به فکر نوشتن نمایشنامه نیفتاده بود تا این که یک روز در حین خواندن یک کتاب آموزش زبان فرانسه به انگلیسی، جملات بی‌ربط و خالی از مفهوم این کتاب، جرقه‌های نوشتن برای تئاتر را در او روشن کرد. اوژن یونسکو اکثر جملات اشخاص نمایشنامه آوازه‌خوان طاس را از روی همین خودآموز فرانسه به انگلیسی برمی‌دارد. در واقع او با این متن می‌خواهد تراژدی زبان را به صحنه بیاورد.
در نمایش "آوازه‌خوان طاس"، نمایش با نواخته شدن 17 ضربه ساعت دیواری آغاز می‌شود و سپس خانم اسمیت می‌گوید: "خب، ساعت نه شد. " و آن قدر این جمله را جدی و عادی ادا می‌کند که گویی بازیگر تپق زده است.
یونسکو با نوشتن این متن بر جریان متعارف تئاتر زمان خود می‌تازد و عنوان ضدتئاتر را به اثر خود می‌دهد. او نام نمایشنامه‌اش را از نام یک شخص غایب در نمایش می‌گیرد، چون در آوازه‌خوان طاس هیچ آوازه‌خوانی نیست که طاس یا مودار باشد. یونسکو با حذف قهرمان از متن، در واقع نمایش‌های سنتی را به سخره می‌گیرد که معمولاً در آنها حضور یک فرد غایب، راز آفرینی می‌کند و معما می‌سازد. در این نمایش زمان، کلام، عمل، تم و مضمون نمایش با هیچ منطق و واقعیتی سازگاری ندارد.
درس
درس از آن دست نمایشنامه‌هایی است که به عدم ارتباط و برقراری یک رابطه مفهومی بین انسان‌ها دلالت می‌کند. گویی این عدم ارتباط نتیجه‌ای جز یک جریان تراژیک دربر نداشته باشد که عایدی آن فقط خندیدن است. مردم به تماشای یک تراژدی از وضعیت روزگار خود می‌نشینند و به جای متأثر شدن از حال و هوای آن کنشی برعکس از خود آشکار می‌سازند. همه دعوت شده‌اند به خندیدن درباره مصائب و بدبختی‌های روزگار خود که از آن به کمدی-تراژیک تعبیر و تفسیر می‌شود. درس روایت معلم و شاگردی است که سرانجام معلم به ضرب چاقو شاگردش را به قتل می‌رساند. درست همان‌طور که یونسکو به ضرب پوچی (معنا باختگی) زبان را می‌کشد.
بین معلم و شاگرد اطلاعاتی ساده و بدیهی مانند پاریس پایتخت فرانسه است، چهارفصل، جمع و تفریق مبادله می‌شود،‌ شاگرد که در تفهیم تفریق بازمی‌ماند، معلم را به سمت و سوی انتقام‌جویی سوق می‌دهد. این معلم دانش‌آموزان زیادی را به دلیل ندانستگی به قتل رسانده، و اینک نوبت به این شاگرد و در آینده شاگردهای بعدی خواهد رسید.

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
 

La légende des siècles

Suivi de ‘La fin de Satan’ et ‘Dieu’

de Victor Hugo

[Littérature classique]

Résumé du livre

L'Homme. Voilà à qui Victor Hugo consacre ses poèmes de 'La légende des siècles'. Montrer l'Homme dans sa multiplicité et son ambivalence : à la fois 'rayonnant' et 'lugubre', 'fatal' et 'sacré'. Il le peint à travers la religion, l'histoire, la science, il le peint en fonction des siècles et des évolutions qui les accompagnent, il le peint dans sa quête d'Idéal et de Lumière. Chaque poème comme une pierre à l'édifice, chaque poème comme un morceau de la mosaïque qui forme l'humanité passée et présente, où l'on entrevoit parfois le futur.

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
 
چرم ساغری

 

چرم ساغری[La Peau de chagrin] این رمان کوتاه انوره دو بالزاک (1799-1850)،‌ نویسنده فرانسوی،‌ متعلق به دوره آغاز آفرینندگی ادبی حقیقی اوست. وی یک سال پیش از آن ، ‌نخستین« صحنه‌های زندگی خصوصی» را فراهم آورده بود. او با چرم ساغری، ‌که به سال 1831 انتشار یافت، ‌رشته قصه‌هایی را آغاز می‌کرد که بعداً مجموعه کمدی انسانی جایگاه ویژه‌ای به نام « بررسیهای فلسفی» یافت. مارکی جوانی به نام رافائل دو والانتین، که یتیم و سخت تنگدست مانده است،‌ دستخوش وسوسه اثر بزرگی است که مایه امید و تسلای خاطر اوست: این وسوسه نگارش «نظریه اراده» است که اثری بدیع و مبهم، و مانند خود ماجرای داستان ملهم از مسمریسم و علوم خفیه است. ولی چون از وسعت کار نومید می‌شود می‌خواهد خودکشی کند. در این هنگام با شخصیت عجیب نیمه عتیقه فروش و نیمه جادوگری ملاقات می‌کند. این شخص تکه‌ای چرم ساغری به او هدیه می‌کند که دارای قدرت برآوردن کلیه آمال و همه آرزوهای کسی است که آن را در اختیار داشته باشد. منتها در پی هر آرزویی که برآورده می‌شود سطح جرم کاهش می‌یابد و از عمر صاحب خود که تکه چرم نماد آن است می‌کاهد. رافائل سخت توانگر می‌شود، با همه رازها و خوشیهای زندگی آسوده آشنا می‌گردد، اما یک سال بعد در پی سلسله ماجراهای پرآشوبی در می‌گذرد. بدین ترتیب، ‌طرح رمان بسیار ساده است،‌ ولی همان سادگی، خود چندان قانع کننده نیست. با این همه، ‌بالزاک در این قصه داستان پرداز فوق العاده‌ای جلوه‌گر می‌شود، او از راز تأثیرگذاری در خواننده آگاه است،‌ می‌تواند او را به چنین داستان دور از حقیقت و حوادث بی‌شماری که مولود آن است دلبسته گرداند. چرم ساغری نه واقعاً یک رمان،‌ بلکه حکایتی است نیمه فلسفی، ‌نیمه خیالی و تا حدی یادآور شیوه کار هوفمان است که تأثیر بسیار عظیمی در «بررسی های فلسفی» گذاشته است. ولی نظریه بالزاک در سر تا سر کتاب کمی بیش از اندازه واضح و نیز کمی بیش از حد ساده لوحانه است. بالزاک به گونه‌ای تقدیر و موجبیت مطلق موجود انسانی اعتقاد دارد. وقتی که دست این تقدیر را در موجبیت اجتماعی نشان می‌دهد، ‌به عظمتی حقیقی دست می‌یابد، ‌زیرا نظریه‌های او هر قدر محل چون و چرا باشد، ‌باز بر پایه بسیار مستحکم مشاهده‌ استوار است. توجه او در این کتاب معطوف به این نکته است که تضاد موجود بین تدبیر و تقدیر انسان را روشن گرداند. اگر انسان مهار کار خود را به دست تقدیر رها کند و به رفاه مادی برسد،‌ چنان که قهرمانش رسید، ‌در عوض تقدیر در قلمرو اخلاقی ارمغانی جز مسکنت و دلهره ندارد. پایان اندوه بار رافائل این نکته را به خوبی روشن می‌سازد. اما در میان آرزوهایی که والانتن در سر می‌پرورد آرزویی هم هست که پیامد شومی ندارد و از عمرش نمی‌کاهد و آن وصال دختر جوانی است به نام پولین. چرا که عشق دو جانبه نیرومندتر از تقدیر است، و پیش از آن که آرزوی خود را بر زبان آورد، ‌عشق حاصل بوده است.مدتها بود که پولین هم،‌ بی‌آنکه او بداند، دوستش می‌داشته است.

  با همه خصوصیت ساده لوحانه، نظریه‌ای که بالزاک در این کتاب مطرح می‌کند، ‌باید پذیرفت که چرم ساغری داستانی است که به طرز ستایش انگیزی به پایان می‌رسد و سخت جذاب است. این داستان در شمار شناخته‌ترین و پرخواننده‌ترین آثار بالزاک است . چرا که نویسنده در این اثر، ‌مانند بیشتر آثار خود، ‌می‌تواند واقعیت و خیال را به طرز ستایش انگیزی به هم بیامیزد و رغبت و کنجکاوی خواننده را تا پایان برانگیزد. این اثر، ‌که نسبت به داستان «لوئی لامبر» روح و دلنشینی کمتری دارد و کمتر از« جستجوی مطلق» شگفت انگیز و دلهره انگیز است،‌ با دو رمان پیشین یکی از آثار عمده « بررسی های فلسفی» است که بالزاک در آنها از واقع گرایی دور شده و غالباً با ناشیگری، ‌ولی با برانگیختن شوق و علاقه خواننده، سعی کرده که موضوعات عقیدتی را که اساس اثر اوست روشن گرداند.

دکتر محمدتقی غیاثی. فرهنگ آثار. سروش.

1.Honore Balzac   2. Raphael de Valentin   3. Mesmerisme  4.Hoffmann  5.Pauline

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
 
بابا گوریو

 

بابا گوریو [Le Pere Goriot] انوره دوبالزاک (1) (1799-1850)، نویسنده فرانسوی، در یکی از شبهای سال 1833، هنگامی که می‌خواست نوشتن باباگوریو را آغاز کند به نزد خواهرش لور دو سورویل (2) شتافت و بانگ برآورد: «یک فکر عالی به سرم زده است. نابغه خواهم شد». فکر آفرینش کمدی انسانی به سرش زده بود، و همچنین طرز فکر و طریقی که به وی امکان دهد تا جهان افسانه‌ای خود را بسازد و این طرز و طریق،«تکرار آدمها» در رمانهای این مجموعه بود. در حقیقت، از باباگوریو به بعد است که بالزاک این راه و روش را منظماً به کار می‌برد. وی به آثار پیشین خود چرم ساغری، اوژنی گرانده ...-بازگشته، اسامی آدمها را عوض می‌کند و آنان را در آن چرخه افسانه‌ای که نطفه‌اش را در ذهن بسته وارد می‌سازد. بنابراین، باباگوریو را می‌توان شالوده و سنگ چفت این بنا شمرد؛ باباگوریو همچون پانسیون ووکه (3)، ملتقا و چهارراهی است که در آن سرنوشتهایی چند باهم تلاقی می‌کنند. زندگی رمان بیشتر از چشم‌انداز کمدی انسانی مایه می‌گیرد تا از خود: وانگهی تعریف دقیق موضوع آن دشوار است. «یک نیکمرد ساده‌دل –یک پانسیون بورژوایی، 600 فرانک درآمد مقرر سالیانه-این مرد دار و ندار خود را در راه دو دخترش که هرکدام 50000 فرانک درآمد مقرر سالانه دارند داده است و همچون سگی در حال مردن است»: این است اشاره‌ای که در دفتر یادداشت بالزاک می‌توان یافت و بذر و تخمه باباگوریو را در بردارد. لیکن این ماجرای غم‌انگیز در جریان پروردگی تغییر می‌یابد، تا آنجا که امروز حاضریم نزع باباگوروی را موضوع اصلی اثر نشناسیم. پس این موضوع کدام است؟ موضوع اصلی اثر «تربیت عاطفی» یک جوان شهرستانی در پاریس است، یعنی درسهایی که اوژن دو راستینیاک (4) از شهر و زندگی، از جامعه و از این و آن می‌گیرد. در پایان رمان این تربیت خاتمه می‌یابد؛ راستینیاک مردی است که با تجربه‌ای پیشرس پخته شده و از فراز پرلاشز (5) پاریس را ورانداز می‌کند و بانگ برمی‌آورد: «اکنون، بگرد تا بگردیم» و سپس برای صرف شام به نزد معشوقه‌اش می‌رود. رمان در یک پانسیون خانوادگی بورژوایی در کارتیه لاتن، یعنی پانسوین ووکه، ریشه می‌گیرد. این پانسوین برای همه کسانی که در پی رمان‌نویس به درون آن راه یافته‌اند، بوی آن را استنشاق کرده‌اند و بر سر سفره آن نشسته‌اند فراموش نشدنی است. در این پانسیون، حیرت‌انگیزترین ابنای آدم باهم برخورد می‌کنند: راستینیاک جوان، که تازه از زادگاه خود، پریگور (6)، رسیده و آمده است تا پاریس را فتح کند؛ بابا گوریو، پیرمردی که اندک اندک خود را از هرچه داشته پیراسته تا دو دختر خویش، آناستازی دورستو (7) و دلفین دو نوسینگن (8)، را از آن برخوردار سازد؛ وُتْرن (9)، چهره مرموزی که راستینیاک را زیر پر خود گرفته و او را از فواید تجربه مخوفی که از آدمیان کسب کرده است بهره‌مند می‌سازد. راستینیاک که معشوق دلفین شده است، بعدها شاهد ورشکستگی نهایی باباگوریو بر اثر مهر پدری و مرگ او در تنهایی محض، در حالی که دخترانش او را رها کرده‌اند، می‌شود. نقاب از رخسار واقعی وُترن به کنار می‌رود و او به عنوان محکوم به اعمال شاقه فراری دستگیر می‌شود: وی پیش از گرفتاری، سموم نفرت خود را نسبت به جامعه منتشر می‌سازد. ماجرای غم‌انگیز دیگری، بیرون از پانسیون ووکه، نیز به بنای ساختمان روحی راستینیاک کمک می‌کند و آن ماجرای مادام دو بوسئان (10) است که معشوقش او را ترک گفته و پس از برگزاری رقصی، که از سراسر پاریس کسانی در آن گرد می‌ایند تا تیره‌بختی او را از نزدیک ببینند، جلای وطن می‌کند.

همچنان که موریس بارْدش (11) اظهار نظر کرده، پیداست که در باباگوریو آدمها از دو دسته‌اند: دسته اول شامل موجوداتی که در زندگی خواهان پیروی از عاطفه‌ای شریف و عاری از غرض شخصی‌اند، یعنی گوریو و مادام بوسئان؛ دسته دیگر شامل «بعل پرستان» (شیطان پرستان)، یعنی وٍترن، محکوم به اعمال شاقه فراری؛ دختران بابا گوریو که آنها نیز میثاق اجتماعی را با خیانت به شوهر خود به دور می‌افکنند. راستینیاک میان دو دسته، در وسط جای دارد. جوانی و ساده‌دلی‌اش وی را با پاکان یگانه می‌سازد: مادام دوبوسئان، دوست باباگوریو، حامی و ولی‌نعمت اوست. هوای ترقی و بی‌پروایی او در انتخاب وسیله وی را با نیروهای شیطانی جهان یار می‌سازد: او فاسق دلفین و شاگرد وترن است. لیکن، سرنوشت «پاکان» بهتر از سرنوشت «پلیدان» نیست: گوریو در بی‌کسی می‌میرد؛ وترن دستگیر می‌شود. آری، عواطف زیاده شریف همچون عصیان آشکار، مسیر حرکت جامعه را، که از همه نیرومندتر است و قانون خود را تحمیل می‌کند، مشوش می‌سازند. پس باید با آن، همانند دختران باباگوریو، از در مکر و فریب درآمد و دست کم به ظاهر، قانون بازی را گردن نهاد. این همان کاری است که راستینیاک می‌کند. وی، پس از وداع با پیکر باباگوریو، برای صرف شام به نزد مادام نوسینگن می‌رود. آلبر تیبوده (12) بی تردید بابا گوریو را «مادرْ یاخته» کمدی انسانی می‌داند، نه‌تنها از این نظر که این رمان بیشتر آدمهای آن مجموعه را در بردارد، بلکه هم از اینرو که ما را با «سرّ ابوت»، که سرچشمه آفرینندگی بالزاک است، آشنا می‌سازد. گوریو می‌گوید: «چون پدر شدم به خدا پی بردم». پدری آفریننده کمدی انسانی نسبت به آدمهای داستانهای او «محاکات آبْ (خدای پدر) و نوعی همکاری با خداست.» با این همه،‌گوریو در امر پدری از باختگان است، «چون پدر من حیث جسم و من حیث نفس‌پرستی» است. وی از جهت عشق به دخترانش «مسیح ابوت» (شهید مهر پدری) است. به نظر بالزاک اثرآفرین، اراده و همچنین امری که او خود آن را «موهبت ویژه» یعنی موهبت دیدن مثالها و اصل انواع از خلال انواع، نامیده نجات‌بخش ابوت است. آنچه از خلال «حالت خاص» بابا گوریو بیان می‌شود راز ابوت است؛ لیکن، با توجه به وترن و علاقه و هم حسی عجیب او نسبت به راستینیاک، نوعی ادا و نقیضه شیطانی همین راز است. گوریو «مسیح ابوت» است و وترن «ملک مقرب مغضوب». این هردو، به علت افراط در شهوت خود و «پر باری بیرون از حد تخمه بارور» مغلوب شده‌اند. برابرْ نهاد زنده آنان عتیقه فروش چرم ساغری است که «مرگ در زندگی» را تحقق بخشیده و از این راه، با رد هرگونه شهوت قهار، عمر دراز خارق‌العاده‌ای او را حاصل شده است. بنابراین، بابا گوریو چشم‌اندازهایی به روی سرتاسر کمدی انسانی می‌گشاید. در آن، نه‌تنها اسطوره ابوت بلکه همچنین «اسطوره پاریس» را اندرکار می‌بینیم که پانسیون ووکه آن از سویی، و سالون مادام دو بوسئان آن از سوی دیگر، دو نقطه ممتاز این بنای عظیم و بی‌کران‌اند.

احمد سمیعی (گیلانی) . فرهنگ آثار. سروش.

1.Honore de Balzac 2.Laure de Surville 3.Vauquer 4.Eugene de Rastignac

5.Pere Lachaise 6.Perigord 7.Anastasie de Restaud 8.Delphine de Nucingen

9.Vautrin 10.Mme de Bauseant 11.Bardeche 12.Thibaudet

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
 
بالزاک. انوره دو

بالزاک، اونوره دو Balzac, Honore de رمان­نویس فرانسوی (1799-1850) بالزاک در شهر تور Tours در غرب فرانسه مرکزی زاده شد، کودکی را در شبانه روزی و دور از مادر گذراند و از اینرو بسیار رنج برد. بعدها این دوره را در کتاب "لوئی لامبر" Louis Lambert وصف کرده است. از 1814 تحصیلات خود را در پاریس ادامه داد و به دانشکده حقوق وارد شد. چندی نزد وکیل دعاوی و یک محضردار به کارآموزی پرداخت، سپس به راه نویسندگی افتاد. در میان سالهای 1820 و 1825 تعدادی رمان مردم­پسند با نامهای مستعار انتشار داد که هرگز حاضر نشد نام خود را بر آنها بگذارد. در این دوره برای دست یافتن به ثروت با سرمایه خانوادگی چاپخانه­ای تأسیس کرد که کار آن به ورشکستگی انجامید و بالزاک تا آخر عمر هرگز از زیر بار قرض رهایی نیافت. در 1829 کتاب "شوانها" (یاغیان شمال فرانسه در جمهوری اول) Les Chouans را منتشر کرد. حوادث داستان در دوره­ای می­گذرد که اهالی بروتانی Bretagne به طرفداری از حکومت گذشته بر ضد حکومت انقلابی بپا خاستند. این داستان که با تصویرهای بدیع، به صورتی کاملاً جدید و واقع­بینانه عرضه شده بود، دوره باروری نویسندگی بالزاک را اعلام کرد. از آن پس سالهای زندگی بالزاک بلاانقطاع به نوشتن گذشت. در حدود نود و پنج داستان طولانی و کوتاه انتشار داد که اگرچه مافوق قدرت یک انسان است، هرگز او را از زندگی پرتلاش اجتماعی و سفرهای طولانی و ماجراهای عشقی و کوشش در زمینه سیاست و تجارت بازنداشت. به تدریج درهای محافل ادبی و دفتر روزنامه­های پاریس به روی بالزاک باز شد و با نویسندگان و بازیگران تئاتر آشنا شد. در آغاز سال 1830 مجموعه شش داستان کوتاه به نام "صحنه­هایی از زندگی خصوصی" Scenes de la Vie privee را منتشر کرد که بیش از پیش او را به شهرت رساند. بالزاک در مقدمه این مجموعه مکتب رومانتیسم را کهنه و فرسوده خواند و خود را مورخ آداب و رسوم زمان معرفی کرد. بدین طریق از طرفی آثارش مورد نقد یا سانسور شدید قرار گرفت و از طرف دیگر میان عامه مردم خواننده فراوان یافت. داستان "چرم ساغری" La Peau de Chagrin (1831) بر شهرت بالزاک افزود. چرم ساغری قصه­ای تخیلی است آمیخته با نکته­هایی فلسفی. جوان فقیر و ناامیدی به وسیله عتیقه­فروشی به چرمی سحرآمیز دست می­یابد که قادر است همه آرزوهای او را برآورد، اما به تدریج بر اثر استعمال سطح آن سائیده می‌شود. هرچه سائیدگی بیشتر شود، عمر صاحبش کاهش می­یابد تا جایی که در عین لذت و قدرت و نیکبختی عمرش با عمر چرم پایان می­یابد. بالزاک در این داستان تضاد میان اراده بشر و قدرت سرنوشت را نشان می­دهد و با استادی شگفت­انگیز در نقل و بیانی پرجاذبه خواننده را پیوسته در شور و هیجان نگه می­دارد. بالزاک که از پیروزی و شهرت سرمست شده بود، به زندگی پرتجمل روی آورد، کالسکه خرید، اسب نگه داشت، پیشخدمتهای متعدد به کار گماشت و عصای دسته نقره­ای به دست گرفت، خانه شخصی تهیه کرد، اثاث گرانبها فراهم آورد، در اپرا جایگاهی را به خود اختصاص داد و برای تأمین هزینه سنگین زندگی سراسر شب را در لباس بلند سفید از پارچه کشمیر و در کنار قهوه­جوش معروف خود، بکار پرداخت. داستان "کشیش شهر تور" Le Cure de Tours و "سرهنگ شابر" Le Colonel Chabert در 1832 منتشر شد. داستان سرهنگ شابر از آثار برجسته بالزاک است، سرهنگ شابر که خبر کشته شدنش در یکی از جنگها به طور رسمی اعلام شده است، برحسب اتفاق از جراحت مرگبار نجات می­یابد، به وسیله دهقانی مورد مراقبت قرار می­گیرد و پس از بهبود، به فرانسه بازمی­گردد، اما کسی ادعای او را نمی­پذیرد و همسرش نیز که صاحب ثروت او گشته و از نو ازدواج کرده است، او را دیوانه می­خواند و سرانجام برای جلوگیری از رسوایی مقداری از اموال خود را به او وامی­گذارد و هرگز حاضر نمی­شود زندگی سعادتمندانه خود را برهم زند و سرهنگ که اقدام خودخواهانه زن را توهینی به خود تلقی می­کند، از همه چیز دست می­کشد و به آوارگی و تیره­روزی تن درمی­دهد و سرانجام در نوانخانه­ها درمی­گذرد. نبوغ خلاقه بالزاک در این داستان قهرمانانی آفریده است که حتی از دنیای واقعی واقعی‌ترند و شیوه نگارش جالب توجه و پرنقش و قدرتی که در وصف عواطف انسانی بکار برده، کتاب را به صورت شاهکاری درآورده است. در اوایل 1833 داستان "طبیب دهکده" Le Medecin de Campagne و در اواخر همین سال "اوژنی گرانده" Eugenie Grandet را منتشر کرد. اوژنی گرانده از بزرگترین آثار بالزاک به شمار می­آید و قدرت خارق­العاده هنری او را به اثبات می­رساند. اوژنی دختر زیبا و لطیف طبع و پدرش آقای گرانده برجسته­ترین چهره‌هایی­اند که بالزاک با قلم سحرآمیز خود در شیوه­ای بسیار هیجان­انگیز و نافذ تصویر کرده است. بالزاک در آثار این دوره محیط‌های اشرافی و طبقه کاسبکار پاریس و شهرستانها را وصف و موضوع‌های سیاسی و اجتماعی را در خلال پیچ و خمهای پرحادثه و افسانه­آمیز تشریح کرده است. در اواخر 1832 نامه­ای بی­امضا از کشور لهستان دریافت کرد، حاکی از شیفتگی فراوان زنی به آثار او. بالزاک با این دوست ناشناس که او را «زن بیگانه» می­خواند مکاتبه­ای طولانی برقرار کرد تا سرانجام او را شناخت. این زن، کنتسی لهستانی به نام "هانسکا" Hanska بود که بالزاک نخستین بار در 1833 او را با شوهرش در سوئیس ملاقات کرد و در اوایل 1934 چندهفته­ای با او در ژنو به سر برد، پس از آن به پاریس بازگشت و به زندگی اجتماعی خود ادامه و کتاب "باباگوریو" Le Pere Goriot را به پایان رساند. و با این کتاب نقشه اثر عظیم خود را به نام "کمدی انسانی" Comedie Humaine ترسیم کرد و داستان باباگوریو را هسته اصلی رمان‌هایی قرار داد که قهرمانانش سلسله­وار در داستانها جای می­گرفتند. داستان باباگوریو شرح زندگی خصوصی افراد نیست، بلکه کانونی است که در آن اشخاص گوناگون با زندگی‌های مختلف پیوسته با یکدیگر درحال تلاقی­اند. باباگوریو پیرمردی است که به تدریج همه ثروت خود را در راه تجمل­پرستی دو دخترش صرف می­کند و سرانجام ورشکسته و تهیدست و مطرود می­ماند و در تنهایی جان می­سپارد. بالزاک در این کتاب دو گروه از مردم جامعه را وصف کرده است. گروهی که مانند باباگوریو از احساس شریف و عاری از سودجویی برخوردارند و گروهی که پیوسته به یکدیگر دروغ می­گویند و خیانت می­ورزند، اما گروه شریف نیز سرنوشت بهتری از گروه دیگر ندارد و این خود برهم­زننده نظم اجتماع است. بالزاک در 1835 برای دیدار کنتس هانسکا به وین رفت و در بازگشت در ایتالیا داستان "زنبق دره" Le Lys dans la vallee را منتشر کرد. در همین حال مجله کرونیک دوپاری Chronique de Paris (وقایع پاریس) را تأسیس کرد که برایش بسیار گران تمام شد و وضع مالیش را دشوار ساخت. از آن پس پیوسته مورد تعقیب ناشرانی قرار می­گرفت که حق­التألیف کتابهای وی را از پیش پرداخته بودند و نوشته­ای به دستشان نرسیده بود. بالزاک از طلبکاران رو پنهان می­کرد، در به روی خود می­بست و شتابزده به نوشتن می­پرداخت و دوازده تا چهار ساعت در شبانه روز کار می­کرد. داستان "سزار بیروتو" Cesar Birotteau (1837) داستان مؤثر و مسخره­آمیزی بود، آمیخته با واقعیت و نشاندهنده صحنه­هایی از زندگی در پاریس. این داستان در 1910 به صورت نمایشنامه به اجرا درآمد. "پیردختر" La Vieille Fille (1836) پرده نقاشی جالب توجهی است از زندگی در شهرستان و کشمکشهای مالی و سیاسی و طبقاتی مردم آن. بالزاک در اواخر 1841 نقشه عظیم کتاب کمدی انسانی را به مرحله عمل درآورد وقراردادی با چهار ناشر امضا کرد که با شرکت یکدیگر آثار کامل او را به این نام منتشر کنند. بالزاک در مقدمه این مجموعه اندیشه کلی خود را چنین بیان می­کند: عالم انسانی به انواع مختلف اجتماعی تقسیم شده است که هریک خطوط مشخصی را داراست و انسان مولود این اجتماعات پیوسته در حال تحول است. تنها منافع شخصی و سودجویی است که محرک اصلی همه اعمال و رفتار او به شمار می­آید. رمانهایی که در مجموعه کمدی انسانی جای گرفته است از نظر ارتباط با یکدیگر به چند دسته تقسیم می­شود: دسته اول: مطالعات آداب و رسوم Etudes de moeurs. دسته دوم: مطالعات فلسفی Etudes philosophiques. دسته سوم: مطالعات تحلیلی Etudes analytiques . بالزاک خود به مادام هانسکا درباره این کتاب نوشته است: «من خواسته­ام که جامعه را به تمامی در مغز خود جای دهم». و در جای دیگر می­نویسد: «زندگی هر نسل، همچون نمایشنامه­ای است با چهار، پنج هزار قهرمان برجسته، این نمایشنامه کتاب من است.» کمدی انسانی بنایی معظم و باشکوه است با دورنمایی از جامعه فرانسوی و از زندگی واقعی افراد آن. آقای هانسکی در 1841 درگذشت، از آن پس بالزاک تنها یک فکر در سر داشت و آن ازدواج با خانم هانسکا بود، پس به کار خود افزود تا زندگی مناسبی درخور این زن فراهم آورد. در 1846 خانه­ای اجاره کرد و قیمت گرانی برای اثاث آن پرداخت. در این دوره رمانهای "دخترعمو بت" La Cousine Bette و "پسرعمو پون" Le Cousin Pons را به پایان رساند که آخرین کتابهای درخور توجه او بود و در سالهای 1846 و 1847 انتشار یافت. پس از آن بیمار و فرسوده گشت و از قدرت خلاقه­اش کاسته شد. در اوایل 1850 به کیف Kiev سفر کرد و با خانم هانسکا به پاریس بازگشت و با آنکه در طی سفر می­کوشید که از خستگی شدید اجتناب کند، به محض ورود به خانه در بستر بیماری افتاد و هرگز از آن برنخاست و فقط چند ماه پیش از مرگ توانست با خانم هانسکا ازدواج کند. مرگ بالزاک در ماه اوت 1850 اتفاق افتاد و در آخرین لحظه زندگی، ویکتور هوگو بر بالینش حضور داشت.

زندگی بالزاک از سی سال کار در سکوت و هیجده سال خلاقیت پرشور و هیجان در محیطی پر از نگرانی و تشویش و سرگرمیهای گوناگون و سه سال در سراشیبی مرگ تشکیل شده است. زندگی بالزاک کاملاً مشابه زندگی قهرمانان برجسته آثارش بود که با قدرت تخیل شگفت­انگیزش می­آمیخت. صفت بارز بسیاری از قهرمانان داستان بالزاک تلاش فراوان در جستجوی ثروت و فراهم آوردن زندگی پرتجمل است که با پیروزیها، شکستها و ناکامیها روبرو می­شود. بالزاک معتقد بود که برای استفاده بردن از مزایا و لذتهای زندگی باید از حداکثر قوای حیاتی و مغزی و فکری سود جست و خود نیز با بی­احتیاطی فراوان این نیروی عظیم را به کار انداخت و سخاوتمندانه از این منبع سرشار در خلق آثار و در راه کامرانی و لذت استفاده برد. در میان پراکندگی و گوناگونی عجیب زندگی در یک چیز پایدار بود و آن کار بود، کاری تب­آلود که گاه با سرعتی باورنکردنی انجام می­گرفت، چنانکه داستان باباگوریو را تنها در سه شبانه روز نوشت، اما در تجدیدنظر و اصلاح آثار خود چنان وسواس و دقت نشان می­داد که با وجود کهنگی دنیایی که وصف کرده، داستانهایش هنوز زنده و گویاست. بالزاک در این آثار که مجموع آن شامل پانزده تا بیست هزار صفحه است، نقاش و مفسر جامعه­ای است که در آن حالت جنگ مداوم میان گروههای مختلف هرگز پایان نمی­یابد. در نظر بالزاک جنگ و مبارزه از خصال طبیعی بشر است و تنها از این راه است که بشر می­تواند در دنیای ثروت و شهرت جایی را اشغال کند یا بر خرافات و عادات کهنه چیره شود و محیطی سرشار از نیکوکاری و شفقت پدید آورد. بالزاک با آثار خود به مکتب رمانتیسم پایان داد و پیروزی واقعیت را بر احساس و رؤیا اعلام کرد. وی گرچه در اندیشه آن نبود که مکتبی تازه بنیان گذارد، با واقع­بینی عمیق، جامعه را با همه مشخصاتش وصف می­کند و حوادث و امور کوچک را با قدرت خلاقه خود برجستگی می­بخشد و قهرمانان دلخواه را از میان مردم برمی­گزیند و نمونه کمال مطلوب واقعی خویش را می­آفریند. بالزاک در واقع پیشوای بزرگ نویسندگان رئالیست به شمار می­آید.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
  سلام

از اين پست به بعد قصد دارم گزيده اي از ادبيات فرانسه را در وبلاگم بذارم

خوشحال مي شم كه از نظرات سازنده شما استفاده كنم

 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
   ... دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
 نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
 و فکر میکنم
 که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
 چه سیبهای قشنگی
 حیات نشئه تنهایی است
 و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنها عشق
 مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
و نوشداروی اندوه ؟
 صدای خالص کسیر می دهد این نوش
و حال شب شده بود
 چراغ روشن بود
 و چای می خوردند
 چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
 چه قدر هم تنها
 خیال می کنم
 دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
..........عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
 اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
و چه فکر نازک غمنکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
 و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
 همیشه فاصله ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
 وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
 حرام خواهد شد
 و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
 و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه
 صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
 و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
 همیشه عاشق تنهاست
 و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند
 و او ؤ ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند
 و خوب می دانند
 که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود
 و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق
 در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند ...
 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
  تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان و دگران واي بحال دگران
مي‌روم تا كه به صاحبنظري باز رسم
محرم ما نبود ديده‌ي كوته‌نظران
دلِ چون آينه‌ي اهل صفا مي‌شكنند
كه ز خود بي‌خبرند اين زخدا بي‌خبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
كاين بود عاقبت كار جهان گذران
شهريارا غم آوارگي و در بدري
شورها در دلم انگيخته چون نوسفران


 
 
   |    نوشته شده توسط نگار
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور